نجم الدين ابو الرجاء قمى

315

تاريخ الوزراء ( فارسى )

از باد نكايت چون شاخ بيد لرزان بود 137 ر از بالا برخاستن ، با ناودان نشستن 126 پ از باغ دانش هر روز به نوى دسته‌هاى گل به مجلس انس آرند 182 ر از برق خساست شكوفه مردى سوختن 16 پ از برودت طبع مشام گرفتن 71 ر از بطانهء او بود 142 ر از بن بركندن 203 ر از بوتهء آنها ( كيمياگران ) دل‌ماندگى و نااميدى برمىآيد 198 ر از بوته ندانم چه برآيد 198 ر از بوريا بوى ريا آمدن 83 پ از بهار ميخهاى خيمه سبز نشود 38 پ از بىسيمى خويش ناخن پاى پوشيده داشت 170 ر از بىعلفى سر در توبرهء تهى كشيدن 109 پ از بىكفايتى اسب‌فروش ، خرخر بودند 36 پ از پاى درآوردن 96 پ از پاى ننشستن 149 - 201 - 228 پ از پستان خشك شير دوشيدن 14 پ از پس رد مظالم كند 74 پ از پس يكديگر چاه كندن 136 پ از پشت جهان بدر آمدن 89 پ از پشيمانى انگشت به دندان گرفتن 91 ر از پنجهء شير بگريخت و از دهان اژدها بيرون آمد 103 پ از پوست بيرون آمدن 196 پ از تدبيرى صائب ، زرهى تمام پوشيد كه جملهء انگشت‌هاى او بپوشانيد 127 پ از تشنگى به آب گنديده راضى شدن 71 پ از تصاريف روزگار بىبرگ شدن 181 ر از تصدر ايشان گريان 27 پ از جائى خاستن 209 ر از جادهء انصاف دور بودن 135 ر از جملهء آحاد 160 ر از چاه مروت او آب به دست برگرفتندى 172 پ از چپ و راست دست درآويختن 151 ر از چپ و راست روان شدن 127 پ از چشم بيفگندن 230 پ از چشم كور خسيسان كامران قطره‌اى نمىچكد 18 پ از حد كار خويش تجاوز نمودن 165 پ از خاندان علم بيرون آمدن 211 ر از خوارزم خوارزم آمد 88 پ از خويشتن بوسه آرزو كردن 175 ر از خويشتن طمع ببريدن 123 پ از دار بلا و ابتلا به دار بقا رفتن 195 پ از دار فنا به دار فنا انتقال يافتن 69 ر از دام جستن 12 پ از دايرهء عقل بيرون بودن 140 پ از در طويله كشيدن 122 ر از درگاه افگندن 90 پ از در و بام كسى اقبال درآمدن